سلام دوستان امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد اخرش هم دو تا تست خوب معرفی کردم
دیپر و میبل دوباره به آبشار جاذبه برگشتند. انها دلشان برای سوز و وندی تنگ شده بود و البته که استن و فورد هنوز از سفر قایقی برنگشته بودند دیپر:بچه ها دلم براتون تنگ شده بود میبل:شل صورتی بیا بغلم 😃 سوز دیپر میبل را بغل کرد.سوز دیپر و میبل را وارد کلبه کرد و ملودی (ملودی:همون دوست دختر سوز)هم حساب دار بود و به دیپر و میبل سلام کرد.سوز:خب بچه ها اینهم اتاق شما امیدوارم ازش لذت ببرین و نمیدونم حکمت این بز چیه که همش ایناجست دیپر:او این بزه دوباره روی تخت منه 😔 هه.هه جالب بود سوز:من برم کار دارم فعلا....میبل:وای دیپر نمیدونی چقدر دلم برای آبشار جاذبه و چوب هایی که میره تو دستم تنگ شده بود 😁🍁 دیپر:هه.اره منم همینطور ): میبل:دیپری حالت خوبه 🥺 دیپر:نه دلم واسه عمو فورد و استن تنگ شده مخصوصا فورد دوست داشتم با هم دوباره ماجراجویی کنیم و..میبل:ببین دیپری برای منم سخت هست همه کسایی که باهاشون تو رابطه بودم رو فراموش کنم..ولی کاریو بکن که من میکنم سعی کن فراموش کنی تازه اونا برمیگردن ولی رابطه های من نه دیپر:درست میگی میبل تو بهترین خواهر هستی 👧 میبل:تو هم همینطور شب بخیر دیپر 😴 دیپر:شب بخیر میبل 😴
روز شد و میبل،دیپر رفتند دیدن بقیه میبل:کندی گراندا بیاین بغلم گراندا:میبل دوست دارم از خوشحالی عین قوطی کنسرو لهت کنم 😁 کندی:کندی دلش تنگ بود میبل:ممنون دخترا..هی دیپر نظرت چیه بری پیش پاسیفیکا 😏❤ دیپر:چی من اونو نمیشناسم پاسیفیکا کیه دیگه؟؟ میبل:دیپری کندی دفتر خاطرات رو کش رفته و خونده که تو... دیپر:باشه.باشه.چیکار کنم به بقیه نگی 🤷♂️ میبل:برو پیشش 😏 دیپر:😡😡😠😡باشه😡😠😠😡.ذهن دیپر:(اه..برات دارم میبل..اونجارو ببین همون دو تا پلیس اونم توبی هست هه دلم براشون تنگ شده بود )ناگهان..دستی یقه دیپر را گرفت و در تاریکی بین درختان برد...
مگ گاکت:سلام دیپر دیپر:او سلام مگ گاکت مگه تو دیگه تو خونه پاسیفیکا زندگی نمیکنی ؟؟ مگ گاکت :ببین باز با یه حقه منو پرت کردن بیرون دیپر:چی ؟؟ الان میرم حسابشون رو میزارم کف دستشون !! مگ کاگت:نه ببین... دیپر:وایسا برم...مگ گاکت با جدیت یقه دیپر را گرفت و گفت:ببین دیپر اون داره بر میگرده من روحم رو بهش فروختم و الان پودر میشم..ناگهان مگ کاگت پودر شد..دیپر:وایییی خدای من منظورش کی بود ناگهان فضا خاکستری شد ...
بیل:سلام عروسک کوچولو دلم برات تنگ شده بود دیپر:بیل باید حدس میزدم بیل:با اکسولاتل یه دو سه تا چهار تایی کردیم و اجازه داد روح من ول بچرخه ولی جسمم هنوز تو اون سنگ هست 😡 دیپر:اکسولاتل کیه بیل:هههه یادم باشه بعد از نابودی دنیا کمیک رو بدم بخونی...دیپر:ایندفعه میخوای چیکار کنی بیل:اینقدر عجول نباش دیپری خودت میفهمی...و بیل قیب شد..ولی دوباره ظاهر شد !! و راستی اینم نگفتم که من هر وقت دلم کشید میتونم وارد ذهن استن بشم و کنترلشو بدست بیارم..او بیل چرا اینارو گفتی...همینجوری چون من یه دیوونه به تمام معنام و..قیب شد
دیپر برگشت خونه ولی به دروغ گفت که رفته پیش پاسیفیکا نمیخواست میبل و بقیه رو بخاطر بیل نگران کنه ذهن دیپر:(باید هر جور شده جلوی نقشه بیل رو بگیرم)پستچی:هی یک نامه جدید برای دیپر دیپر:او باشه دیپر یک نامه و یک پست دید دیپر نامه را خواند.
نامه:سلام دیپر،منم فورد میدونم تازه به آبشار جاذبه برگشتی چون میبل صد بار بهم زنگ زد و وقتی جواب دادم گفت اومدین 😂 بگذریم راستش رو بخوای من تونستم جورنال 4 رو بنویسم،توی جورنال 4 درباره کلی چیز های جدید پردازش شده..ولی..دیپر بهم قول بده که صفحه ممنوعه رو نخونی اون صفحه واقعا محرمانه هست...اگه اونو بخونی یعنی داری..بگذریم واقعا خوشحالم که به آبشار جاذبه برگشتی و امیدوارم زودتر به اینجا برسیم تا بتونیم جورنال 5 رو با ماجراجویی های جدید خودمون بنویسیم.دوست دار تو فورد.
دیپر:واییییییی جووووررررنال 4 🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩 میبل:دیپری چت شد باز که داری خودکار میخوری 🖊😑 دیپر:میبل عمو فورد جوررنالل 4 رو برای من فرستاد 🤩🤩🤩🤩 میبل:مسخره بود بابا من میرم بخوابم دیپر:خواب=شب..صبر کن ببینم..یعنی من از ظهر تا نصف شب داشتم میگفتم وایییی جورناللل 4 😂😂😂😂 میبل:🥱😴😴😴 دیپر:شب بخیر میبل میبل:شب بخیر دیپر.............نصف شب.......دیپر:وایییی خدای من 😱😱 میبل:چیشده یه دیو اومده باید باهاش دست و پنجه نرم کنیم 😬 دیپر:دارم صفحه اول جورنال رو میخونم 😁 خیلی هیجان داره 🤩 میبل:😑...و این موضوع کل شب ادامه داشت که نذاشت بقیه بخوابن..😂😂
دیپر:امیدوارم همه خوب خوابیده باشن چون من از ذوق و خوشحالی فقط یه صفحه خوندم 😁🤩😃 میبل:پس هممون رو الکی بیدار نگه داشتی 😐😑 بیخیال دیشب به اندازه کافی دیدم دیپر فعلا با کندی،گراندا و وندی میخوایم بریم شکار اسب تک شاخ بچه ها سوار موتور وندی شین..و اونها رفتند...دیپر:هی از دست میبل...دیپر وارد مخفیگاه فورد شد و شروع کرد به خوندن جورنال 4،اون متوجه شد که هر صفحه که جلوتر میره خطرناک تر و رمز الود تر میشه..تا اینکه دیپر به یک صفحه میرسه دیپر:بزار ببینم نوشته دیپر این رو نخون دیپر:چیرو نخونم ؟؟ دیپر بدون حواس جمله ((رهاظ زمرق ار ثلثم))دیپر:واییی نکنه الان بیل ظاهر بشه..یه دقیقه بعد..خب فکر کنم این ورد هیچ کاری نمیکنه من برم بالا دیگه خسته شدم
شب میشود..ای بابا هنوز میبل نیومده یعنی اتفاقی افتاده سوز:نگران نباش میبل زود میاد دیپر:درسته..حالا که اون نیست من میخوام یه چیزی رو اعتراف کن سوز:بکن دیپر:قول بده که به هیچکس نمیگی سوز:قول مردونه 🤞 دیپر:ام..ام.. سوز:بگو دیگه دیپر:من به پاسیفیکا علاقه دارممم !!
پایان،حالا بریم سراغ تست هایی که معرفی کنم